![]() |
![]() |
|
| شعر و ارب |
|
تقصیر کسی نیست .
تقصیر روزمرگی نیست که تورا از دلبستگی هایت جا کند .تقصیر لباس سپیدی نیست که به تازگی به تن کرده ای .ونه غذایی که نگران ته گرفتنش هستی .کمال گرایی های بی خود خودت هم که تورا به دوگانگی اعتقادات کشانده بی تاثیر است .وحتی رئیس جدیدت که اصلا باتو میانه ی خوبی ندارد .تقصیر درسی هم نیست که برای سومین بارپاسش نکردی .وحتی بهترین دوست شاعرت (استاد X)که به تازگی هیچ وقتی برایت ندارد.بدان !کلامی که تنها درتختی یک نفره بسراغت بیاید شعرنه بلکه غمگنانه ای بیش نیست .که قرار هم نیست جهانی ات کند.خیلی شانس بیاوری در جشنواره های اخیر دعوتت کنند آن هم نه برای کسب مقام. باهم بودن وتنها نبودن دلیلی برای جدایی از دلبستگی (شعر)هایت نیست .گواه من مرد بزرگی است که هرروزش بامن سراسر شعری سروده است .تنها تقصیر ترس از عشقی است .......... در اولین شعری که به سراغ تو بیاید رسوایت میکند . عصیان کرده ام ! آنگونه که خدا تورا خلق کرد . درست بین دخترانی که در حاشیه ی تنت سبز می شوند. ...... گریه می کنم و تو بوی علف های باران خورده را دوست داری . ..... حالا که درضمیر ناخداگاهت هم پیدا نمی شوم / باکره ای م در بند این لباس سپید تاب می خورد پسران یک شهر به وسوسه ا م عقیم می شوند. کودکانی نمی خواهم با دستانی سیاه...گردوهای نچیده .... ......... از لابلای موهایم نگاه کن . دریا طوفان شده وکشتی ها نزدیک ساحل غرق می شوند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط مرجانه حمیدی |
|
|
بخند.به من.به لباس سپیدی که......بخند .به عشق بخند.به اسم این وبلاگ بخند.به دروغ ..................به فرصتی که نیست...به منی که نیستم ...به سفر بخند.وبرای عشق بلندتر بخند .بلندتر.خیلی دورم...خیلی دوری..
کسی بند های کتانی ام را به هم گره نزده وبه هیچ کجای زمین بند نیستم سیگار نکشیده مرد شدم تا کمربند پدر به گریه ام نیندازد گاهی که ایستاده است در رویایم پشت درختی.. مرا می بیند کنار پنجره دستی تکانم میدهد. هزار پنجره هم پدر را عاشق نمی کند ببین آجرها تا کجا بالا آمده اند. به هیچ کجای زمین بند نیستم که آویزان مانده ام از طنابی به سقف... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط مرجانه حمیدی |
|
|
سلام
هر چند که از فلک الافلاک با جیب پر بر نگشتیم اما با دست پرودل پراومدیم همین که از جمله آدم های محدودی بودیم که سید الیاس علوی رو برای آخرین بار در ایران دیدیم و امین روشنی زاد میز بان ما بودو .................................................................................................... برای شهری که بزرگتر بود دست از هر که کشیدم به تو دست کشیدم باران نگیر گرچه از زیر چتر نیامدم نه!قرار نیست با چشمه های کوچک شهری از کوه های لرستان جاری شوم قرار نیست! در خرم آباد پای کسی بر دامنم گیر کند بیا برگردیم فلک الافلاک گل های روسری ام را به باد می دهد اتو بوس ها مسیرشان به ما نمی خورد بیا پیاده برگردیم به آدم ها خیره شویم /جزیره هایی کشف کنیم که روبه روی هم اندو یکدیگر را نمی بینند قول میدهم! قول میدهم عینک بزنم تا دوباره کسی عاشقم نشود................ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط مرجانه حمیدی |
|
|
میرم . شاید دغد غه های خرم آبادی دوستای خرم آبادیم واقعا چیز عجیبی باشه که قراره یکی سکته کنه ویکی لذت لباس سپید و از دختری بگیره ویکی.........................................................
با این که به اکثر شهر های ایران رفتم و چیزی نمی تونه تا وقتی نخوام روم تا ثیر بذاره خرم آباد قدرت این وداره که حس تازه ای در من ایجاد کنه.......... به هر حال جای همه دوستام در جشنواره فلک والافلاک خالی............. دیگر دلواپس باران نمی شوم وقتی خیس ترین رویا تمام خیابان را برایم چتر می شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط مرجانه حمیدی |
|
|
حالا که عاشقانه هایمان
کوههای ست که به هم نمی رسند من در گله ی آهوانی که رم کرده اند از جنگل های تو دور می شوم. بگذریم پشت این جنگل گاهی دنیا آنقدر کوچک است که توی خیابان به هم می خوریم و یادت می افتد هنوز زیبا بوده ام....... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط مرجانه حمیدی |
|
|
سلام
دغدغه های کار و تحصیل مرا به روزمرگی کشاند تا بروز بودن و ایجاد وبلاگ به تاخیر افتد.اما تلنگرمعجزه ی کتابی که نزد من نزول کرد کافی بود که از حاشیه دور شوم و دوباره دلشیفتگی ام به ادبیات گل کند.
اشتباه گرفته ای دریا را با کسی که موج برش نمی دارد گاهی که دوستت دارم را به آب می زنی. اشتباه گرفته ای تا من بوده ام زمین بوده و چهار دیواری که از بس بلند نبوده دست کسی به من رسید. زنده ای! و این گناه دریا نبودن من است که تو را توی این دامن آبی غرق نکرده ام.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط مرجانه حمیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواد سلطانی ساهره سکوتی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 بهمن 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
سید مهدی موسوی ستار جانعلی پور آرش علیزاده طاهره کوپالی امین روشنی زاد نیما فرقه امیر مرزبان حسین اعتصامی فرد فاطمه اختصاری |
|
RSS
|